کتاب کافه پیانو

مجموعه: کتاب تعداد بازدید: 149
کتاب کافه پیانو

کافه پیانو نام کتابی از فرهاد جعفری است. این کتاب اولین بار در سال ۱۳۸۶ توسط نشر چشمه چاپ شده ‌است. کافه پیانو اولین نوشتهٔ فرهاد جعفری است.

داستان کافه پیانو به صورت اول شخص روایت می‌شود. اکثر شخصیت‌های داستان واقعی هستند مانند راوی که خود نویسنده می‌باشد، گل‌گیسو دختر نویسنده و همایون دوست نویسنده. و به همین صورت بیشتر اتفاقاتی که در کتاب می‌افتد منشا حقیقی دارند. هر فصل کتاب کافه پیانو مشتمل بر روایت اتفاقاتی است که در بازهٔ زمانی کوتاهی (در حد یک‌روز) برای راوی اتفاق می‌افتند. زمان داستان به صورت خطی پیش نمی‌رود ولی داستان در فاصله زمانی بین جدا شدن راوی از همسرش و تهیه مبلغ مهریه اتفاق می‌افتد.

کافه پیانو با بیان عقاید نویسنده درباره لباس و کفش خوب و تاثیر آن بر انجام کار بزرگ آغاز می‌شود. نویسنده شخصیت اصلی است و داستان برشی از زندگی او و دخترش گل گیسوست در فاصله جدا شدن از همسرش و تهیه مبلغ مهریه. در این رمان شخصیتی به نام سعید دبیری وجود دارد که ترانه‌سرای ترانه فرنگیس (با صدای سیاوش قمیشی) است. او مشتری کافه پیانو است و شغلش، روزنامه‌فروشی است. که نمونه ای است از اشاره به پدیده‌های واقعی داستان کتاب.

راوی داستان مردیست که در شغل قبلی خود یعنی دایر کردن دفتر روزنامه شکست خورده و اکنون در پی اختلافاتی با همسرش جدا از او زندگی می کند و کافه ای به نام کافه پیانو زده تا از طریق درآمد کافه، مهریه همسرش پری سیما را تهیه نماید. کتاب به صورت فصل فصل است و هر فصل ماجرایی مربوط به یکی از مشتریان کافه یا گوشه ای از زندگی راوی را روایت می کند.

یک تفاوت بسیار بارز کافه پیانو با همتایان کلاسیک و مدرن اش رفتار راوی داستان نسبت به حضور صفورا (زن دوم داستان) است. مردی که در شرف جدایی از همسرش است با این حال زن زیبا و لوندی را که وارد زندگی اش شده (یا بهتر است بگویم وارد کافه اش شده) را قابل رقابت با همسرش نمی داند و به هیچ قیمتی حاضر نیست به همسرش خیانت کند. نه از سنت عقب مانده و نه از مدرنیته. عاشق تنها دخترش است و همه ی زندگی اش را برای او می خواهد؛ گل گیسو (دختر راوی) کسی است که کل رمان بخاطر سوال کنجکاوانه او از پدرش شکل گرفته است و از ابتدا تا انتهای داستان حضور دارد. تربیت و رشد او برای راوی از همه چیز مهمتر است، دخترش را به روشی تربیت می کند که به جرات می توان گفت در زمانه ما کمتر پدری پیدا می شود که برای پرورش دخترش تا این حد حساس، پیگیر و آگاه باشد.

قسمت های زیبایی از کتاب

– اگر می بینید کسی کار بزرگی نمی کند، برای این است که یا لباسی ندارد که بهش تکلیف کند یا اساسا آدم کوچکی ست.

– ازم پرسید: بابایی ما پولداریم؟
گفتم: نه ما طبقه متوسط رو به پایینیم.
پرسید: یعنی چی؟
گفتم: یعنی نه آنقدر داریم که ندونیم باهاش چی کار کنیم نه اون قدر ندار و بدبخت بیچاره ایم که ندونیم چه خاکی بریزیم سرمون.
آن وقت بهش گفتم: متوسط بودن حال به هم زنه گل گیسو. تا می تونی ازش فرار کن. پشت سرت جاش بذار … نذار بهت برسه

– ازش پرسیدم وقتی پدرش مرده چه حالی داشته.
پرسید: چطور مگه؟
گفتم: هیچی. همین جوری می خوام بدونم.
گفت که وقتی پدرش داشته از بیماری کبد می مرده دستش را گرفته بوده توی دستش. داشته یواش یواش می مرده و سردتر می شده. برای همین خیال می کند که دست او (یعنی پسرش که پدر من باشد) از حد معمول داغ تر است و نکند تب دارد این است که بر می گردد و بهش می گوید تب داری باباجان.

– همه چی برعکسه تو این مملکت … قوطی بازکنش زرتی تا می شه، کنسروش به هیچ قیمتی باز نمی شه.

– بهش گفتم: زندگی ما زندگی جالبی یه هما. بین تراژدی محض و کمدی ناب. دائم داره پیچ و تاب می خوره. یعنی یه جور غم انگیز، خنده داره یا شایدم یک جوره خنده دار، غم انگیز باشه.

– همین که پایم را می گذارم خانه کسی قبل از هر کجای دیگری می روم سراغ کتابخانه ی طرف. چون که جلوی کتابخانه کسی بهتر از هر کجای دیگر می شود روحیات صاحبخانه را شناخت.

– چیزی که من ازش متنفرم؛ این است که کسی دلش غنج بزند برای پولی که مستحقش است، آن وقت دائم خدا بگوید قابلی ندارد حالا بعد حساب می کنیم و از این طور دورویی های نفرت آوری که من هیچ وقت خدا تحملش را ندارم و همیشه؛ هر وقت که با آن رو به رو می شوم حالت استفراغ بهم دست می دهد و دلم می خواهد روی صورت طرف بالا بیاورم. و درست وقتی که؛ دستمالی چیزی هم آن دور و بر نباشد تا خودش را با آن پاک کند.

– من می میرم برای اینکه کسی (حالا هر کجا که هست) عین خودش باشد وقتی که آنجا نیست. یعنی خودش را پشت ظواهری که دو پول سیاه نمی ارزند مخفی نکند. یا از ترس اینکه دیگران چه قضاوتی در باره اش کنند؛ خودش را یک طوری که نیست جلوه ندهد یا آن طوری که هست، خودش را نشان ندهد.

مطالب مرتبط

نظر شما !!!

نظر شما برای “کتاب کافه پیانو”



ثابت کنید که ربات نیستید *